تبليغاتX
هر چه می خواهد دل تنگ
یا خاموش باش یا حرفی بزن که از خاموشی بهتر باشد


 

وقتی که من مردم :

 مرا در تابوتی  سیاه رنگ بگذارید چون رنگ روزگارم

جنین بود .

دستانم را بیرون بگذارید تا همه ببینند که چیزی با خود نمی برم.

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند که همیشه چشم به راهش بودم .

و بر روی جسمم قالب یخی به شکل صلیب بگذارید تا همه بدانند که چقدر

دوستش دارم و خواهم داشت .

 

می میریم

 

اگر روزی رسد که کسی از من بپرسد :

دیگر قصدت از زندگی چیست ؟

چون از مرگ می ترسم

می گویم راهی به جززندگی نیست .

 

 

اینجا زندان است .

زندانی که زمینش تنفر

میله هایش جدایی

و دیوارهایش غربت

و قفلش اشک . اینجا زندان است .

زندانی به بزرگی اسارت یک قلب .

 

 

چشمانت ...

سحر آینه دار چشمانت     صبح حیران به کار چشمانت

ماه روشن ترین مسافر عشق     کوچه گرد دیار چشمانت

هر پگاه آفتاب و آینه       می کشند انتظار چشمانت

اشک من چون ستاره می چرخد    هر سحر در مزار چشمانت

آسمانی ترین ترنم عشق    می وزد در بهار چشمانت

 

 

تو از دیار کدامین ستاره می آیی

که در نگاه تو . دریای عشق . جوشان است

پیام آمدنت را نسیم گل آورد

بیا که شهد کلامت عصاره ی جان ات

 

 

ابر می بارد و من می شوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع

من جدا گریه کنان . ابر جدا . یار جدا !

 

 

به امید بخشش یار

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 18:49  توسط محمد و شایان  |