تبليغاتX
هر چه می خواهد دل تنگ
یا خاموش باش یا حرفی بزن که از خاموشی بهتر باشد


اینم یه شعر واسه داداشیم که همیشه در موردم اشتباه فکر میکنه

اگه اینو بخونه فکر کنم از دل من خبر پبدا کنه که توش چی میگذره :

 

ما چون دو دریچه روبری هم     آگاه  زهر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده     هر روز  قرار روز آینده

عمر   آینه بهشت اما ..... آه        بیش از شب و روز   تیر و دی  کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست       زیرا یکی از دریچه ها بسته ست

نه مهر فسون کرد و نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد

مینویسم کاش بخونه  مینویسم کاش بدونه

از همه مهم تر مینویسم کاش بمونه

 

این شعر رو هم واسه همون مسافر نوشتم که ....

 

غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم

فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز
نمي بيني كه شعرام همه شدن غم انگيز

غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست
اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست

غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت
فداي برق ناز اون چشماي قشنگت

غصه نخور مسافر بازم مي آي به زودي
ما رو بگو چه كرديم از وقتي تو نبودي

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
ز دل تو مي دونم هيچ كس خبر نداره

غصه نخور مسافر تو خود آسموني
در آرزوي روزي كه بياي و بموني

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 21:13  توسط محمد و شایان  |